سيد محمد باقر برقعى

2993

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

دندان ننهم به روى حرف حق * ريزد به دهان اگرچه دندانم از مهر و وفاست جامه‌ام بر تن * وز مكر و فريب و زرق عريانم شوريده سرى چو خود نمىبينم * افسرده‌دلى چو خود نمىدانم زندانى بىگناهم و گويى * مسعودم و پور سعد سلمانم بااين‌همه غم چون او نخواهم گفت * « از كردهء خويشتن پشيمانم » اين مايه شگفت سخت جانى را * از قدرت خويش سخت حيرانم تنها گنهم در اين جهان اين است * كآزاده و شاعر و سخن‌دانم با آنكه بريده نايم از اندوه * در باغ ادب هزاردستانم با آنكه خزف رواج بازار است * من گوهر تابناك و غلطانم با آنكه عراقى است آثارم * دلبستهء مكتب خراسانم با آنكه هنر گران به دست آيد * در ديدهء يار خويش ارزانم گر زان كه مرا ربوده دل شيراز * زاييدهء خطّهء سپاهانم در فصل گل ار مرا بخواهى جست * مىمندم و باغ فين كاشانم از غير وطن همه بريدم دل * دلبستهء خاك پاك ايرانم كو اهل دلى كه پرده برگيرد * از چهرهء رازهاى پنهانم كو آنكه مرا چو درد بشناسد * مردانه قدم نهد به درمانم شادم كه به بزم دوستان چون شمع * تا جان به لبم رسد فروزانم گيرم كه نباشم آنچه را گفتم * خرسندم از آنكه شايد انسانم حسرت مبهم روزى كه پا به عرصهء عالم گذاشتم * بنياد عمر يكسره بر غم گذاشتم دل را بدان اميد كه يابد وصال دوست * در انتظار حسرت مبهم گذاشتم تا جاودانه سازمش از عشق در جهان * از جان خويش كاستم و كم گذاشتم هر بامداد بوسه گرفتم ز روى گل * داغ وصال بر دل شبنم گذاشتم يك‌دم نبود خاطرم آسوده از غمش * عمر عزيز بر سر اين دم گذاشتم اهريمنانه هرچه خطا بود كرده‌ام * عذر خطا به گردن آدم گذاشتم خو كرده‌ام به كلبهء ويرانه در « كوير » * پا بر بساط عيش فراهم گذاشتم